و اما عشق
امروز
...
تکرار زندگی من است
یا
اجبار به مردگی من
آغاز شده است
ثانیه شمار زندگی و مردگی من
از همین اکنون
1
2
3
.
.
.
7
پنداری انگاری آبی

خدا را همدمی
گونه ها
گونه ها خشکیده اند
از تمنای باران احساس
از کویر دل این نامردمان
آماسیده از کشیدهی نگاه نامردان
زرد از بیماردلی همگان
فریاد که
مردمان مغرور چشمانت دریغ دارند از جوشیدن
تا گلگون شود دخترک تشنه احساس
چکامه ( قاصدک)
قاصدک
دلم گرفته
روانم آشفته
زبانم بسته
کامم ناکام
خسته همه شادیها
بیزار همه آسودگیها
درمانده همه درمانها
وامانده همه ماندنیها
گسسته همه وابستگیها
ولی
دلم هنوز وابستهی دلبستگیمه
به دلبستگیم...
همه چی تلخ شده بیاون
من موندم و یاد اون
من هستم و اونو تنهاییهام
اون شده همه دمم
تنها همدمم
آه...
آه ای قاصدک
بیش از این رنجم مده
هر چه بیشتر بگم دل شوریدم آشوب میشه
پس کی می خوای سروش یارمن بشی
خوشترین نغمهها رو برام به ارمغان بیاری
آره
قاصدک
تو برام یه پل شدی
میان من زمین
و
یار آسمونیم
یه پل
بین گلیم خاکی
و
پهنه ستاره ای
آره...
یه بار برای من رواز کن
پرواز
چکامه ( چشمان عروسکی)
ریزشهای نرم و سرد و پرامید چشمات
برای من
بارشهای تند و آتشین و نومیدکننده از نگاهته
شکستنهای دل پاکت ازم
برای من
رنجیدنهای دل بی تابمه از خودم
نان
با درود بر شما دوستان.
می خوام اولین چیزی که با دیدن این عکس به ذهن شما میرسه، برای من و همه بازدیدکنندگان از این نوشتگاه بنویسید.
باسپاس.
بدرود یا علی


